تبليغاتX
اتاق یخ زده

اصلاح می کنم :

گاهی اصلا نباید بود

...........................

+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 0:31 نويسنده

گاهی باید خاموش بود.

هیسسسسسسس

+ تاريخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 23:22 نويسنده

اینکه ندونی چته

اینکه نتونی خودت و رفتارت رو پیش بینی کنی

اینکه یه حس خلا در خودت احساس کنی

اینکه دیگه خندهاش حرف زندناش بودنش برات یه دنیا لذت نداشته باشن

اینکه حس کنی اصلا عشقی وسط نبوده تنها یک توهم بوده

اینکه دیگه بعید بدونی دیگه کسی باشه اینطوری دوسش داشته باشی

همه اینا نشون میده کارم و خوب انجام دادم.

+سنگـ  بودنـ اینـ روزامـ برامـ خوبهـ هر چند تلخـــــــــــــــــ...

 

 

+ تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:44 نويسنده |

قدیما یادمه وقتی دو تا رو دوش به دوش هم دست در دست هم و.... می دیدیم

حسودی می کردم ، اصلا آدم حسودی نیستم این تنها موردی بود که حسودی می کردم

بعد مدتی انگار عوض شده ام

امروز لذت بردم

وقتی دخترک با آب و تاب از تی شرت سبز پسرونه حرف می زد و

 اینکه چقدر به دوستمان (عشقش)  می آید!!!

با چه برقی در چشمانش اورا در لباس انتخابی اش برانداز می کرد!!

 

+عاشقانه های دیگران برایم لذت بخش شده است

دیگر عاشقانه ای خود را فراموش کرده ام

نشانه ی خوبی است ؟!؟!! 

+این روزها همه چیز که مربوط به اوست را به شوخی می گیرم

مثل امروز:

کی میخوای شوهر کنی ؟!؟!!!!!!!! ( )

 

+ تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 1:29 نويسنده |

بوی بهار نارنح بد جور پبچیده تو خونه

تو دانشگاه تو خیابون تو ...

همه جا!!!

هر کسی تو زندگیم یه نشونه ای داره

که با دیدنش با بوییدنش به یادش میفتم

اینم نشونه ی توست

بهار  نارنج

هر سال ۱ ماهی و باید خاطره بازی کنم !!

به قول یاس

سخته نه؟!؟!

رسمش همینه رسمش همینه!!

+بفرمایید چایی

حتی چاییامونم این روزا با طعم بهار نارنج سرو می شود

+یه دونه دیگم بهت بدهکار شدیم اوس کریم

مرسی درست تو لحظه ای که فک کردم همه چی تموم شده

باز به یادم بودی و بدجوررر دستم و گرفتیی!!

مرسی !

 

+ تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 17:24 نويسنده |

بعد ۱ ماه:

man:bi bahane mororat mikonam ta khamoshiam neshane faramoshiam nabashad

o0:khoda ro shokr ke roshan shodi baz :D,khamosh... roshan...faramosh nemishid

 

+ تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 22:50 نويسنده

همیشه آدما برام جذاب بودن گاهی که مغازه پدر بودم میشتم و از ورودی مغازه

 نگاشون می کردم آدما با سن های مختلف با مد های مختلف دغدغه های متفاوت.

هر کی با یه استایل خاص, دخترک شیطون دیروز و خانم خونه امروز سرش تو  مغازه

 میوه فروشی بغل بعد قیمت گرفتن و حساب کتابش برا خریدن میوه یا نه ؟!؟!

 زن میانسالی که از غصابی روبرو در اومده و با حالت خاصی به کم گوشت ناچیزی

 و که خریده میاره بالا و یه براندازی میکنه و میزاره تو کیفش , دخترک نوجون که نگاش

 و زوم کرده به پسرک فشن در حال عبور , پسرک توپول که رو دوشش یه حلقه سفرس

 برا فروش ,فقط بعد از ظهرا پیداش میشه صبح ها مدرسس ...

این جذابیت برام تو نتم هست ,وبلاگ های گوناگون با نوشته ها و حس های متفاوت ,

اینجا نقاب ها کمتره ,بیشترا چیزی که تو دلشون و مینویسن خوندن نوشته هاشون

حساشون جذاب برام.

میشه گفت وحشتناک ترین کابوس برام اینه که من تنها در این دنیا باشم.

+یه چند وقتیه خیلی صبور شدم خیلی زود جوش نمی ارم خیلی منطقی برخورد

می کنم  اصلا بهم بر نمی خوره.به راحتی میشه ازم سو استفاده کرد این روزا

 دست به کار شین.

+الان دوس داشتم 40 سالم بود یه دختر نوجون داشتم میومد میشست بغلم باهام

 درد و دل می کرد و منم میفهمیدمش و ارومش میکردم.

 چقدر ما پدر و دختر همدیگر را دوس داریم

+ تاريخ جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:44 نويسنده |

انگار غرق در خودم هستم

یه چیزایی اون طوری که باید نیست

حالم شبیه آدمایی که یه چیزای زیادی و کم دارن تو زندگیشون

یا شاید نه به قول دکلمه ای از پرویز پرستویی :

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

و همه چیز روبراه و بر وفق مراد است

خوب

تنها...

تنها دل ما دل نیست

آره راست میگه همه چی خوب است

تنها دل ما دل نیست، آره نیست

بیچاره دل من (این خندمو یادتون باشه) 

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 22:45 نويسنده |

چقدر این دل دوس دارذ نگاهت را

ولی این روز ها تنها کاری که می کنم

دزدیدن نگاهم ار نگاهت هست

...............................................

+جقدر میچسبد همایون شجریان در این هوای بهاری

به خصوص وقتی بی خوابی بزنه به سرت و دلتم بهاری!


+ تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 3:46 نويسنده |

سخت ترین چیز تو دوست داشتن اینه که

نتونی با تمام وجود بگی مال خودمی

فقط مال خودم...

+ تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 17:10 نويسنده |